دوباره ميآيد
كسي بر در خانه شما ميكوبد. نگذاريد پشت در بماند.
مباد برود. كه اگر برود، خدا برود. در بگشاييد و پذيرايش شويد.
ديوارها را فرو ريزيد و در آغوشش بگيريد.
فرياد برآوريد و بخوانيدش زيرا چه شبها و روزها شما
را به سوي خود خوانده و خود را ناخوانده انگاشتهايد.
او شما را فرياد ميزند. شما نيز به رسم باوفايان فريادش بزنيد.
چنان فرياد بزنيدش كه روح، زندان تن را وداع گويد
و به ملكوت الهي قدم بگذارد...
او ميگويد، چون شما نگوييد. او ميآيد تا شما بياييد.
او ميگريد تا شاد و مسرور شويد.
او «دوباره ميآيد» تا شما بازگرديد...
او نگران شماست. بيمار و در انتظار شماست.
براي شما اي عزيزان، سخت بيتاب و مشتاق است.
دست او را بگيريد و در عشق بميريد...
او را. او را. او را. بنگريدش. و لحظهاي رهايش نكنيد.
چشمانتان را بگشاييد و ببينيد. او «دوباره ميآيد».
ایلیا.م.رام الله
